تبليغاتX
. cument.getEl عاشقى بر من حرام است
دلتنگی
((غربت )) ماه بالاي سر آبادي است،/ اهل آبادي در خواب ./ روي اين مهتابي، خشت غربت را مي بويم./ باغ همسايه چراغش روشن ./ من چراغم خاموش./ ماه تابيده به بشقاب خيار، به لب كوزه آب/. غوك ها مي خوانند ./ مرغ حق هم گاهي ./ كوه نزديك من است : پشت افراها، سنجدها/ . و بيابان پيداست ./ سنگ ها پيدا نيست ، گلچه ها پيدا نيست ./ سايه هايي از دور، مثل تنهايي آب، مثل آواز خدا /پيداست ./ نيمه شب بايد باشد ./ دب اكبر آن است : دو وجب بالا تر از بام ./ آسمان آبي نيست ، روز آبي بود ./ ياد من باشد فردا، بروم باغ حسن گوجه و قيسي بخرم ./ ياد من باشد فردان لب سلخ./ طرحي ازبزها بردارم/ طرحي از جاروها ، سايه هاشان درآب ،/ ياد من باشد، هرچه پروانه كه مي افتد در آب، زود از آب درآرم ./ ياد من باشد كاري نكنم . كه به قانون زمين برخورد ./ ياد من باشد فردا لب جوي ، حوله ام را هم با چوبه بشويم / ياد من باشد تنها هستم ./ ياد من باشد تنها هستم/ ياد من باشد تنها هستم/ ماه بالاي سَر تنهايي است/ ((سهراب))

+ تاریخ پنجشنبه پنجم آذر 1388 | ساعت9:25 بعد از ظهر | نویسنده محمد |


/بر سنگ قبر من بنویسید خسته بود اهل زمین نبود نمازش شکسته بود /بر سنگ قبر من بنویسید پاک بود چشمان او که دائما از اشک شسته بود /برسنگ قبر من بنویسید این درخت عمری برای هر تبر و تیشه دسته بود / برسنگ قبر من بنویسید کل عمر پشت دری که باز نمی شد نشسته بود / برسنگ قبر من بنویسید کبوتر شد و رفت / زیر باران غزلی خواند دلش تر شد و رفت / چه تفاوت که چه خوردست غم دل یا سم / انقدر غرق جنون بود که پرپر شد و رفت / روز میلاد همان روز که عاشق شده بود / مرگ با لحظه میلاد برابر شد و رفت / او کسی بود که از غرق شدن میترسید / عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت.......

+ تاریخ پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 | ساعت12:37 بعد از ظهر | نویسنده محمد


 

تا که بودیم نبودیم کسی 

                 گشت ما را غم بی هم نفسی

 تا که رفتیم همه یار شدند

                  خفته ایم و همه بیدار شدند

 قدر آیینه بدانیم چوهست

                  نه در آن وقت که اقبال شکست


+ تاریخ چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 | ساعت1:55 قبل از ظهر | نویسنده محمد |


اين روزها نة مجالى براى دلتنگى دارم نة حوصلةاش را ولى با اين همة گاه گاهى دلم هواى تو را ميكند.

+ تاریخ جمعه بیست و دوم آبان 1388 | ساعت7:7 بعد از ظهر | نویسنده محمد


مردم اغلب ان معقول ، غير منطقى و خود خواة هستند. با اين وجود انها را ببخشاييد

+ تاریخ جمعه بیست و دوم آبان 1388 | ساعت7:4 بعد از ظهر | نویسنده محمد


بة راحتى ميشود دوست داشتن را بة زبان اورد ولى بة سختى ميشود ان را نشان داد

+ تاریخ جمعه بیست و دوم آبان 1388 | ساعت7:2 بعد از ظهر | نویسنده محمد


 

 

 

 

 

 

 

          

 

نظر يادتون نرة


+ تاریخ سه شنبه نوزدهم آبان 1388 | ساعت11:24 بعد از ظهر | نویسنده محمد |


 

 

گاه سکوت یک دوست معجزه می کند و تو می آموزی که

همیشه بودن در فریاد نیست


+ تاریخ یکشنبه هفدهم آبان 1388 | ساعت0:47 قبل از ظهر | نویسنده محمد


 

 

ب.ظ): تجربه نامي است كه انسان بر اعمال حماقت اميز خود مي نهد.

( اسكار وايلد)


+ تاریخ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 | ساعت11:26 قبل از ظهر | نویسنده محمد


 

از  27/10/2009 كة expo شروع شدة بود وقت نكردة بودم بة وبم زياد سر بزنم

 

 ديروز صبح كة با دوستان راهى شارجة شدة بوديم تا وسايل رو برداريم

 

 چند تا عكس گرفتم با موبايلم ديدم مطلب جديد چيزى ندارم گفتم اين عكسها رو بگذارم

 

expo شارجة از تاريخ27/10/2009  تا  01/11/2009 بة مدت 5 روز ادامة داشت

 اين معرض هر سال 2 بار در شهر شارجة  1 بار در شهر العين ، 1 بار در شهر دبى

 و 1 بار هم تو پايتخت امارات شهر ابوظبى برپا ميشة

 

 چند هفتة پيش تاريخ 14/10/09 تا 19/10/09 تو شهر ابوظبى اين معرض برپا بود

 و ما هم شركت كردة بوديم

ولى از اونجا عكسى ندارم.

 

 كشورهاى زيادى تو اين معرض ها شركت ميكنند

 مثل ايتاليا ، برزيل ، عربستان ، بحرين ، هند، پاكستان ، چين ،لبنان،و...

 

 تو اين معرض ها فقط jewllery&watch عرض ميشة

 از تاريخ 04/11/09 معرض دبى شروع ميشة و ما هم شركت ميكنيم

 

اين معرض هم بة مدت 5 روز ادامة دارة اگة بتونم از معرض دبى هم عكس ميگيرم

 هميشة معرض دبى اخرين معرض سالة و معرض العين اولين

 

(يك معرض هم بعد معرض دبى در كشور بحرين برپا ميشة)

 

 این هم یک عکس از يك ماشين قديمى تو معرض

 

در اخر يك عكس هم از دوستان

 


+ تاریخ دوشنبه یازدهم آبان 1388 | ساعت12:54 بعد از ظهر | نویسنده محمد |


 

 

ایرانی ایرانی بمان که در وصف ایران پر از وصف نتوان کرد وصف پس همان ایران بس

  هفتم آبان روز بزرگداشت كوروش بزرگ بر تمام ميهن پرستان ايراني خجسته باد.

 

 سفارش نامه كوروش بزرگ

زماني كه چشم از دنيا فرو بستم تن مرا موميايي نكنيد و درون تابوت نگذاريد

 و هر چه زودتر پيكر مرا به خاك بسپاريد تا بخش بخش تن من پاره‌اي از ايران شود.

 اي هم ميهن پارسي

بياييد نام كوروش بزرگ را به ميهن بازگردانيم  و روزش را گرامي بداريم.


+ تاریخ پنجشنبه هفتم آبان 1388 | ساعت1:44 قبل از ظهر | نویسنده محمد |


 

 

 

 

مادرم وقتی تو غربت یاد یاران می کنم  

              عکس ماهت رو همیشه بوسه باران میکنم

 مادرم  اگه خدا خواست که به خدمتت بیام  

      جان فدای تو به رسم جان نثاران می کنم

    مادر صفاتو قربون 

  شوق نگاتو قربون

 وقتی صدام می کنی

 زنگ صداتو قربون

 کم نشه سایت از سرم

 الهی قربونت برم

 اونی که فدات می شه منم

 ای همه جان و تنم

 مگه ازت دل می کنم  

   کسی جای تو رو توقلب من نمیگیره هرگز ...مادر 

   ارادتمندی در وجود من نمیمیره هرگز ...مادر

ای شاه بیت ترانه عشق

    ای وجود تو بهانه عشق

  مادرم فکر نکن  حتی یه لحظه از تو غافلم 

       توئی گل سرسبد باغ و گلستان دلم

  مادرم اینو بدون توئی تو دنیا عزیزترین کَسم

  دلم می خواد همش بگم دوست دارم..

مادر با هر نفسم  


+ تاریخ چهارشنبه ششم آبان 1388 | ساعت0:44 قبل از ظهر | نویسنده محمد |


 

ایرانیان ، سربازانی ، تحت عنوان سپاهیان جاویدان (ده هزار

جاودانان) داشتند

 که تنها سلاح آنها نیزه بوده و سپر نداشتند و قدرت آنها به حدی بوده

 

که فقط یکی از آنها قادر بوده با بیش از 30 تن از سپاهیان دشمن بجنگد

 

 و آنها را هم شکست دهد.

 

 و همچنين هميشه در كنار اين ده هزار نفر ، ده هزار نيروى ديگر هم بود

 

كه در واقع پشتيبان اين ده هزار نفر بودند

 

و در صورت زخمى شدن يا كشته شدن سپاهيان ،

 

به همان تعداد زخمى شده يا كشته شده ، سرباز تازه نفس

 

 (با همان ويژگى‌ها) جايگزين مى‌شده اند.

 

جالب تر این که ، این سربازان علاوه بر قدرت ، لیاقت ، تجربه ،

 

قدرت ، وفادارى و... 

 

باید از چهره زیبایی هم برخوردار مى‌بودند.


+ تاریخ یکشنبه سوم آبان 1388 | ساعت0:22 قبل از ظهر | نویسنده محمد |


این روزها از دست آدمها دلم تنگ است

 

 از دست آدمهای این دنیا دلم تنگ است

 

با من نسیم نرم ساحل گفت : دریا باش دریا شدم .

 

 باور کنید اما دلم تنگ است

 

گفتند با من آن طرف تر هر چه می خواهی آنجا چه می خواهد دلم اینجا

تنگ است

 

 البته این را خوب میدانم که در تقسیم شادی ها فردا قراری هست .

 

 من حالا دلم تنگ است


+ تاریخ شنبه دوم آبان 1388 | ساعت11:11 قبل از ظهر | نویسنده محمد |


 

 

 

گاهی تنها راه درمان روانهای پریشان ، فراموشی است.


+ تاریخ شنبه دوم آبان 1388 | ساعت11:6 قبل از ظهر | نویسنده محمد |


     

 

 

 ارزش تو به ادب توست،پس آنرا با بردباری آراسته کن.


+ تاریخ شنبه دوم آبان 1388 | ساعت2:58 قبل از ظهر | نویسنده محمد |


ما تنها تر از انیم که بر شانه کسی اشک بریزیم

 

 و بی پناه تر از انکه بخندیم و خوش باشیم

 

 تقدیر ما سختی است

 

 سرنوشتمان طعنه و کنایه

 

 

 و یگانه ارزوی دیرینمان ارامش که نداریم .... که نیست


+ تاریخ جمعه یکم آبان 1388 | ساعت8:0 بعد از ظهر | نویسنده محمد |


 زنده ، این گونه به غم خفته ام در تابوت

 

 

         حرف ها دارم در دل می گزم لب به سکوت


+ تاریخ جمعه یکم آبان 1388 | ساعت1:33 قبل از ظهر | نویسنده محمد |


در من هزار حرف نگفته

 

          هزار درد نهفته 

 

 

                                   هزاران هزار دريا

 

 هر لحظه در تپيدن و طغيانند .


+ تاریخ جمعه یکم آبان 1388 | ساعت1:26 قبل از ظهر | نویسنده محمد |


 

 

چه امید بندم در این زندگانی که در نا امیدی سر آمد

 

جوانی .

 

سر آمد جوانی و ما را نیامد پیام وفایی از این زندگانی


+ تاریخ جمعه یکم آبان 1388 | ساعت1:12 قبل از ظهر | نویسنده محمد |


 

 

همچون شمع که در گریستن خویش ، قطره قطره می میرد

 

      ذوب می شوم و محو می شوم و پایان می گیرم


+ تاریخ جمعه یکم آبان 1388 | ساعت1:6 قبل از ظهر | نویسنده محمد |


 

 

تو اگر می دانستی که چه زخمی دارد خنجر از دست رفیقان خوردن ،

 

 از من خسته نمی پرسیدی که چرا تنهایی ؟


+ تاریخ پنجشنبه سی ام مهر 1388 | ساعت8:51 بعد از ظهر | نویسنده محمد |


 

 

آیا در این دنیا کسی هست بفهمد

 

 

 که در این لحظه چه می کشم ؟

 

 

چه حالی دارم؟

 

 

چقدر زنده نبودن خوب است ، خوب   خوب   خوب


+ تاریخ چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 | ساعت2:16 بعد از ظهر | نویسنده محمد |


سلام
 
 امروز بعد از يك مدت كوتاة تصميم گرفتم اپ كنم وبم رو
 
از اونجا كة بعضى از دوستان كنجكاو بودن كة بدونند اشوك معنيش چية تصميم گرفتم
 
 كمى دربارة اشوك بنويسم
 
 
اولين بارى كة اسم اشوك رو ديدم و برام جالب اومد
 
 روى بدنة يك bus بود
 
 وقتى كة از دوستام سوال كردم كة معنى اشوك چية در جوابم يكى از دوستان گفت :
 
 
يك اسم هندى
 
يك اسم هندى ؟
 
 بلة يك اسم هندى
 
 اين اسم خيلى برام جالب و قشنك بود بة همين خاطر تصميم گرفتم كة اين اسم رو بة عنوان اسم دوم
 
خودم قرار بدم
 
 ​ چند وقت قبل از يكى از دوستانم كة هندى هم هست معنى اشوك رو پرسيدم و اون كمى درباة اشوك
 
برام توضيح داد از اونجا كة اطلاعاتم كم بود از ويكى پديا كمك گرفتم
 
 
 
آشوکا شاه پیرامون دو سده و نیم پس از بودا، شاهی از دودمان موریا بنام آشوکا .
 
 
موریاها به احتمال زیاد از تبار سکاهای ایرانی تبار بودند که از شمال به هند درآمدند.
 
 
آشوکای بزرگ از سال ۲۷۳ تا ۲۳۲ پیش از زایش مسیح فرمانروایی کرد.
 
 وی پسر بیندوساره از شاهان موریایی بود و بر بیشتر شبه قاره هندوستان از بخش‌هایی از افغانستان
 
امروزی گرفته تا میسوره در دوردست‌های بنگال و تا جنوب گوآی کنونی فرمان راند.
 
 
 نام آشوکا از دو بخش «آ» و «شوکا» درست شده که در سانسکریت به معنای بی
 
اندوه‌است. آشوکا
 
آشوکا در جوانی خویی خشن داشت و به آشوکای درنده معروف بود اما پس از آن خوی وی بركشت.
 
آشوکا تحت تأثیر سنگ نوشته‌های شاهنشاهان هخامنشی ایران و با الهام از آنها دستور می‌داد
 
 
 تا فرمانهایش را بر سنگها و ستونها و درون غارها بنگارند.
 
 
سنگنوشته‌ها، ستون نوشته‌ها و غارنوشته‌های وی در بیش از سی جایگاه در هند، نپال، پاکستان و
 
افغانستان برجای مانده‌است.
 
 
 
آشوکا کارگزاران خود را به دادگری فرمان داد و وارسانی نیز بر آنها گمارد و تا حد امکان بر آزاد
 
 ساختن
 
زندانیان فرمان می‌داد.
 
 
وی کشتار جانوران را نیز محدود ساخت و برای مردم و نیز جانوران بیمارستان ساخت.
 
 
برای خانواده خویش رسم ویژه‌ای در پیوند با صدقه دادن و برآوردن نیازهای نیازمندان بنیاد نهاد. ارج و
 
احترام به همه دینها را بایسته شمرد و به دیدار مردم دینهای دیگر میشتافت. وی فرمان داد تا گیاهان و
 
میوه‌های دارویی را گرد آورده در سراسر هند بکارند، در راهها باغهای انجیر هندی و انبه زار بسازند و در
 
هر ۱۸ میل برای آشامیدنی مردم چاه بزنند و نیز بر سر هر چاه آبشخوری بسازند.
 
 
 آشوکا مبلغان و مژده ورانی به ایران، سریلانکا، سوماترا و حتی یونان فرستاد.
 
 
 منابع بر پایهٔ داده‌هایی در پاشایی، ع.. هینه‌یانه، شاخه‌ای از آیین بودا. چاپ دوم، تهران: مؤسسهٔ نگاه معاصر، ۱۳۸۰ خورشیدی، شابک: ‎۹-۳-۹۳۵۷۹-۹۶۴‏.

+ تاریخ جمعه هفدهم مهر 1388 | ساعت3:9 قبل از ظهر | نویسنده محمد |



+ تاریخ یکشنبه پنجم مهر 1388 | ساعت3:12 بعد از ظهر | نویسنده محمد |


 

 

(نماد فروهر)

 

 

 نیاکان ما از چند هزار سال پیش دریافته بودند که هر انسان زنده از تن، جان، روان،

 

 وجدان و فروهر(Fravahr) سرشته شده که ...

 

 


ادامــه مطلــب

+ تاریخ شنبه بیست و یکم شهریور 1388 | ساعت3:40 بعد از ظهر | نویسنده محمد |


 

 دي ماه، در ايران کهن، چهار جشن را در بر داشت :

نخستين روز ماه دي - که موضوع اين جستار است - و روزهاي هشتم، پانزدهم و بيست وسوم، سه روزي که نام ماه و نام روز يکي بود. 

 امروز، از اين چهار جشن تنها شب نخستين روز دي ماه، يا شب يلدا، را جشن مي گيرند.

 

 

 

ادامة مطلب ...

 

 


ادامــه مطلــب

+ تاریخ شنبه چهاردهم شهریور 1388 | ساعت5:15 بعد از ظهر | نویسنده محمد |


 

 

​سرآغاز جشن نوروز، روز نخست ماه فروردین (روز اورمزد) است و چون بر خلاف سایر جشن‌ها برابری نام

ماه و روز را به دوش نمی‌کشد، بر سایر جشن‌های ایران باستان در ايران به طور اعم و كرمان به طور

اخص برتری دارد. جشن نوروز از لحظه اعتدال بهاری آغاز می‌شود. 

 

 

ادامة مطلب...

 

 


ادامــه مطلــب

+ تاریخ چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 | ساعت3:42 بعد از ظهر | نویسنده محمد |


دوستان هركسي كة دلش مي خواد. تو اين وب بنويسة لطفا بهم خبر بدة تا بهش رمز عبور رو بدم تا هر چي دلش مي خواد بنويسة با اسم خودش

+ تاریخ دوشنبه نهم شهریور 1388 | ساعت11:50 بعد از ظهر | نویسنده محمد |


دلم مثل دلت خونة شقايق

 چشام درياى بارونة شقايق

 مث مردن مى مونة دل بريدن

 ولي دل بستن اسونة شقايق

 شقايق درد من يكي دوتا نيست

 اخة درد من از بيگانة ها نيست

كسي خشكيدة خون من رو دستاش

 كة حتي يك نفس از من جدا نيست

 شقايق اي شقايق ، گل هميشة عاشق

 شقايق اينجا من خيلي غريبم

اخة اينجا كسي عاشق نمي شة

 عزاي عشق غصة ش مثل كوهة

 دل ويرون من از جنس شيشة

 شقايق اخرين عاشق تو بودي

تو مردي و بس از تو عاشقي مرد

 تو را اخر سراب و عشق و حسرت

 تة گلخونة هاي بي كسي برد

 شقايق واي شقايق،گل هميشة عاشق

 دويدم ،دويدم ودويدم

بة شبهاي پر از قصة رسيديم

گرة زد سرنوشتامونو تقدير

ولي ما عاقبت از هم بريديم

شقايق جاي تو دشت خدا بود

 نة تو گلدون، نة توي قصة ها بود

حالا از تو فقط اين موندة باقي

 كة سالار تموم عاشقايي

 شقايق اي شقايق ،گل هميشة عاشق

شقايق واي شقايق،گل هميشة عاشق

 منبع:از ريشة تا هميشة (اردلان سرفراز)


+ تاریخ دوشنبه نهم شهریور 1388 | ساعت1:30 بعد از ظهر | نویسنده محمد |